محمد مهدى ملايرى
383
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
است دشوار نيست ، زيرا به آسانى مىتوان تشخيص داد كه همان « خمپاره » فارسى است . پاىافزارى را كه داراى ساقهاى بلند و چسبان است و نوعى از آن را در حال حاضر « چكمه » مىخوانند ، در قديم در فارس « موزه » مىگفتند ، و چون بهپا كردن و از پاى درآوردن آن دشوار بوده ، معمولا براى ورود در مجالس بزرگان يا جاهاى مفروش به جاى بيرون آوردن آن كفش راحتتر و فراخترى بر روى آن مىپوشيدهاند ، و اينچنين كفشى را « سرموزه » مىخواندهاند ، و آن بيش از همهجا در ماوراء النهر معمول و متعارف بوده « 1 » . اين كلمه از همان قديم در عربى راه يافته . عربىگونهء آن نخست به صورت « سرموج » و سپس « سرموق » درآمده ، و بار ديگر « سرموق » به صورت « جرموق » « 2 » دگرگون شده . در حال حاضر اينچنين كفشى را در سوريه و لبنان « سرمايه » و « سرموجه » مىگويند ، و مراد از آن كفشهاى بىپاشنهء راحتى است كه در خانه مىپوشند ، و در مصر كفاشىهاى كوچك را « صرماتى » مىخوانند كه آنهم از همين كلمه است . « سرمايه » هم عربى نيست ؛ اين كلمه يكى از صورتهاى دگرگون شدهء همان « سرموج » قديم است ، مىتوان احتمال هم داد كه عربىگونهء كلمهء ديگرى باشد كه هماكنون نيز در زبان فارسى براى همينگونه كفشها به كار مىرود ، و آن كلمهء « سرپايى » است . ولى اين اصطلاح ظاهرا در فارسى قديم نيست . گاهى يك كلمه كه در فارسى داراى بيش از يك صورت بوده ، هريك از صورتهاى آن به گونهاى جداگانه تعريب شده ، و در عربى معانى آنها به هم آميخته و گاهى موجب گمراهى لغتنويسان گرديده . نمونهء آن كلمهء « جلاهق » و « جله » است كه اينك شرح داده مىشود : يكى از بازىهاى ورزشى كه از ايران به عرب راه يافته تيراندازى با كمانى بوده كه با آن به جاى تير ، گلولههاى سربى يا سنگى و يا گلى مىانداختهاند ، و
--> ( 1 ) . برهان قاطع ، سرموزه . ( 2 ) . الاشتقاق و التعريب ، ص 33 .